دعوا !
وثقتيموز
مي خوام خوشبخت بشم و تلاش مي كنم راه خوشبختي رو پيدا كنم ...
یک شنبه 15 شهريور 1390برچسب:, ساعت 23:59 | Emeli

 

منو دوستام اينطور تعريف كردند كه آرووومي آرووومي آروووومي.... اما خدا نكنه حقي زير پا بره، يه دفعه داغ مي كني
(اگه اينطور باشم كه خدا رو شكر مي كنم ، آخه دوست دارم مدافع حق باشم!)

ديروز 90/6/14 كلاس شبكه كه رفتم... باز گفتن : كلاس نداريم!!!

واي داشتم ديگه ميمردم... هربار كه كلاس ميرم، كلي حرف ميشنومو اينا هم كه اينطورن!

اين شد كه ديگه ... جوشيدم... مخصوصا وقتي ديدم استادمون... داره غصه ميخوره! ... رفتم تووو فاز دعوا!

دلم نميخواست ديگه با كسي دعوا كنم ... (آخه خيلي پيش اومده بود تو يونييي ، اما خودم بعدش، دلم برا طرف مقابل مي سوخت كه چقدر حرف بهش زدم!)

اما ديگه چه كنيم... حقو از اين جور حرفا!
دعوا كردم... تا به اين ساعت كه پشيمون نشدم...

فقط جالبيه قضيه اينجاست كه : ديگه نامزدم همه مدله منو ديده ... كدوم دو نفر تووو عالم انقدر هم رو ميشناسن؟! يادمه يه بار بهش گفتم: اينا بهم ميگه ما به هم نمي رسيم ... آخه خدا خوشبختي رو يه جا به آدم نميده... گفت نه!
ولي درست گفتم...نميشه!
 
اينجاست كه بايد گفت : تو صلاحمو بهتر مي دوني هرچي تو بگي حقه!

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





درباره وبلاگ


Emeli هستم. 22 سالمه. ساكن تهرانم. نرم افزار كامپيوتر خوندمو تازه فارغ التحصيل شدم. تصميم به ازدواج داشتم ولي به هزاران دليل كه درست و غلطشو نمي دونم، ازدواجم سر نگرفت! خانواده ي مذهبي ندارم و تا سال اول دبيرستان، بي حجاب بوودمو از اينكه ديگران از ظاهرم و اندامم تعريف مي كردند شاد بوودمو روز به روز بيشتر بي حجاب مي شدم. ساله پيش دانشگاهيم، از لحاظ پوشش تغيير رويه اساسي دادم و در ذهنم تعارضاتي پيش اوومد كه منو واداشت به اينكه بدونم من كيم؟ باورهام چيه؟ باور درست كدومه ؟ به همين دليل قم رو براي گذروندن دوران دانشجويي انتخاب كردم ( شهري ديده بودم كه ميتونم از لحاظ مذهبي به اطلاعات كافي برسم) اما مشكلات فراوووني برام پيش اوومد و كمتر تونستم بهره برداري كنم ولي اين تعارضات هنوز هستو من به دنبال حلش هستم! البته بگم ، ذهن به شدت پرسشگر و كنجكاوي دارم و علاوه بر اوون مسائل رو ساده قبول نمي كنم، همين باعث شده كه هميشه بگم «نمي دونم!» و به دنبال اوون تلاش كنم براي دونستن! پس دفتر خاطراتي تهيه كردمو از افكارم از خاطراتم از درددل هام درش نوشتمو به زندگيم دقيق شدم ، تا هم خودم رو خدا رو راه و رسم زندگي رو ! پيدا كنم و هم خاطراتم و روند زندگيم رو ثبت داشته باشم، تا هميشه به يادم بمونه ! دفترم هميشه مخفي بوود و از اين كه خوونده نميشد خسته شدم و تصميم گرفتم به بلاگ تبديلش كنم.
آخرین مطالب

پيوندها


 

 

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان وثقتيموز و آدرس delnegari.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







ورود اعضا:

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید