وثقتيموز
مي خوام خوشبخت بشم و تلاش مي كنم راه خوشبختي رو پيدا كنم ...
یک شنبه 12 شهريور 1390برچسب:, ساعت 4:2 | Emeli
«كي توو اين عالم پيدا ميشه كه بي نياز باشه ، همه يه جووووراييي نيازمنديــــــــــم! چون فقــــــط خـــــــــدا بي نيازه..... » اينو وقتي چندبار دقيق شدم رو آيه ي (الله الصمد) فهميدم! اينو محدثه جوووونه 12 ساله بهم گفت.... ----------------------------------------------------------------------- و سفرها مي بايد كرد... اين كلاساي قمم... با اينكه سختي هاش زياده ... كلي برام خوبي داشته... همسفرام ! امروز همسفرم، محدثه جوونه 12 ساله بود... با اون شال سفيدش ... چشاي كوچيكش و اندام ظريفش... واي در آغوش گرفتن خواهر كوچيكو نازش ... عينهو مادرا جمع و جورش كرد! والا من بلد نيستم مثل اووون! گفتمو گفتمو گفتم براش... و اووون فقط يه جمله گفت!
نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ
![]() Emeli هستم. 22 سالمه. ساكن تهرانم. نرم افزار كامپيوتر خوندمو تازه فارغ التحصيل شدم. تصميم به ازدواج داشتم ولي به هزاران دليل كه درست و غلطشو نمي دونم، ازدواجم سر نگرفت! خانواده ي مذهبي ندارم و تا سال اول دبيرستان، بي حجاب بوودمو از اينكه ديگران از ظاهرم و اندامم تعريف مي كردند شاد بوودمو روز به روز بيشتر بي حجاب مي شدم. ساله پيش دانشگاهيم، از لحاظ پوشش تغيير رويه اساسي دادم و در ذهنم تعارضاتي پيش اوومد كه منو واداشت به اينكه بدونم من كيم؟ باورهام چيه؟ باور درست كدومه ؟ به همين دليل قم رو براي گذروندن دوران دانشجويي انتخاب كردم ( شهري ديده بودم كه ميتونم از لحاظ مذهبي به اطلاعات كافي برسم) اما مشكلات فراوووني برام پيش اوومد و كمتر تونستم بهره برداري كنم ولي اين تعارضات هنوز هستو من به دنبال حلش هستم! البته بگم ، ذهن به شدت پرسشگر و كنجكاوي دارم و علاوه بر اوون مسائل رو ساده قبول نمي كنم، همين باعث شده كه هميشه بگم «نمي دونم!» و به دنبال اوون تلاش كنم براي دونستن! پس دفتر خاطراتي تهيه كردمو از افكارم از خاطراتم از درددل هام درش نوشتمو به زندگيم دقيق شدم ، تا هم خودم رو خدا رو راه و رسم زندگي رو ! پيدا كنم و هم خاطراتم و روند زندگيم رو ثبت داشته باشم، تا هميشه به يادم بمونه ! دفترم هميشه مخفي بوود و از اين كه خوونده نميشد خسته شدم و تصميم گرفتم به بلاگ تبديلش كنم. آخرین مطالب
پيوندها
|
|||
![]() |