وثقتيموز
مي خوام خوشبخت بشم و تلاش مي كنم راه خوشبختي رو پيدا كنم ...
یک شنبه 9 شهريور 1390برچسب:, ساعت 1:15 | Emeli
اين ماه هم تموم شد...
عمر من ورقي ديگر خورد...
از اين ماه چه بهره اي بردم؟
به قدر انگشتان دستم هم ، روزه نداشتم !!!
اون چندباري كه گرفتم ... گفتم خدااا ... فقط براي تو ميگيرم... چون دوس دارم حرفتو گوش كنم...
اما مسافرت ها ، سرگيجه هام ... يعني دليل ميشد كه روزه نگيرم ... يعني بهونه گرفتم ؟!
هرچي بود ، بضاعتم بود، كه در طبق اخلاص گذاشتم!
(دلم به همون تك توك روزه هام گرمه ... چون با عشق ، اونم فقط برا خودت گرفتم...)
بپذير محبتم را...
خدايا هستيو ميبيني ... تمام آرزوووم اينه كه به تو برسم... به معناي واقعي ... خودت به فرياد رس! نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ
![]() Emeli هستم. 22 سالمه. ساكن تهرانم. نرم افزار كامپيوتر خوندمو تازه فارغ التحصيل شدم. تصميم به ازدواج داشتم ولي به هزاران دليل كه درست و غلطشو نمي دونم، ازدواجم سر نگرفت! خانواده ي مذهبي ندارم و تا سال اول دبيرستان، بي حجاب بوودمو از اينكه ديگران از ظاهرم و اندامم تعريف مي كردند شاد بوودمو روز به روز بيشتر بي حجاب مي شدم. ساله پيش دانشگاهيم، از لحاظ پوشش تغيير رويه اساسي دادم و در ذهنم تعارضاتي پيش اوومد كه منو واداشت به اينكه بدونم من كيم؟ باورهام چيه؟ باور درست كدومه ؟ به همين دليل قم رو براي گذروندن دوران دانشجويي انتخاب كردم ( شهري ديده بودم كه ميتونم از لحاظ مذهبي به اطلاعات كافي برسم) اما مشكلات فراوووني برام پيش اوومد و كمتر تونستم بهره برداري كنم ولي اين تعارضات هنوز هستو من به دنبال حلش هستم! البته بگم ، ذهن به شدت پرسشگر و كنجكاوي دارم و علاوه بر اوون مسائل رو ساده قبول نمي كنم، همين باعث شده كه هميشه بگم «نمي دونم!» و به دنبال اوون تلاش كنم براي دونستن! پس دفتر خاطراتي تهيه كردمو از افكارم از خاطراتم از درددل هام درش نوشتمو به زندگيم دقيق شدم ، تا هم خودم رو خدا رو راه و رسم زندگي رو ! پيدا كنم و هم خاطراتم و روند زندگيم رو ثبت داشته باشم، تا هميشه به يادم بمونه ! دفترم هميشه مخفي بوود و از اين كه خوونده نميشد خسته شدم و تصميم گرفتم به بلاگ تبديلش كنم. آخرین مطالب
پيوندها
|
|||
![]() |