خدا مشاور خوبات كجان؟!
وثقتيموز
مي خوام خوشبخت بشم و تلاش مي كنم راه خوشبختي رو پيدا كنم ...
یک شنبه 5 شهريور 1390برچسب:, ساعت 6:11 | Emeli

 

ميگم معلوم نيست تووو عالم چه خبره ؟ ميگي نه ! قطعا برا تو هم پيش اومده ... ميشي يه آدمي كه مي خواي اشتباه نكني، ميري با ديگران مشورت مي كني... تا به قولي چون اونا از تو چندتا پيرن بيشتر پاره كردن ، راهنماييت كنن ... يه نكته كه اخيرا بهش رسيدم اينه كه : توووو اين دوره زمونه ديگه راهنماي خوب پيدا نميشه !

هركي حرف خودشو مي زنهو تو سردرگم ترم ميشي... اين روزا راهنماها در 3 دسته جاي ميگيرن...
دسته ي اول منعت مي كنند
دسته ي دوم تشويقت مي كنند
دسته ي سوم خودت مي دوني عزيزم، صلاح مملكت خويش خسروان دانند...
 
* راستي ديدم اعضاي هر دسته ، تقريبا يه جور مشكل داشتند و يه جور زندگي كردند واسه همين هم نظرند ، البته اكثر اوقات !
 
يه دوستي اخيرا بهم مي گفت :
 
فكر كن توووو عالم كسي نيست اون وقت چيكار ميكردي ؟ اونوقت چطور مسائلت رو حل مي كردي؟ با اين تصور بشين فكر كن جواب پيدا مي كني...
يكي ديگه ، حرف همين دوستو با استدلال برام مي گفت ، مي گفتش : " تو منحصر به فرد و خاصي و دنيا و تفكرات ِخاص خودت رو داري ، مسائل و مشكلاتتم همينطور ، از ديگري كه نظر ميخواي ، اونم منحصر به فرده و خاص ، دنيا و تفكرات خاص خودشم  داره، مسائل و مشكلاتشم همينطور، پس بهتره از تجربه هاي شخصي خودت استفاده كني... كه چه اشتباه و چه درست تصميم بگيري ،  كلي نتايج مثبت  به دنبال داره ، بيشتر از همه اينكه تو تووو مسائل بعدي كمتر سردرگم ميشييي.... آره عزيزم.
 
اين نظر آخري رو اگه در نظر بگيريم تو زندگي ها ، چي ميشه ... تو منحصر به فرد همسرت منحصر به فرد مادرت منحصر به فرد پدرت منحصر به فرد مادرش منحصر به فرد پدرش منحصر به فرد ووو
منحصر به فرد برون ! ميشه... حالا ما چيكار مي كنيم ... صاف ميريم مقايسه و نظر خواهي ... اسمشم ميذاريم مشورت!
 
من روش آخر رو مي پسندم ... چندباري كه بكار بردم سود كردم ... ما كه از مشاور خيري نديديم!
 

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





درباره وبلاگ


Emeli هستم. 22 سالمه. ساكن تهرانم. نرم افزار كامپيوتر خوندمو تازه فارغ التحصيل شدم. تصميم به ازدواج داشتم ولي به هزاران دليل كه درست و غلطشو نمي دونم، ازدواجم سر نگرفت! خانواده ي مذهبي ندارم و تا سال اول دبيرستان، بي حجاب بوودمو از اينكه ديگران از ظاهرم و اندامم تعريف مي كردند شاد بوودمو روز به روز بيشتر بي حجاب مي شدم. ساله پيش دانشگاهيم، از لحاظ پوشش تغيير رويه اساسي دادم و در ذهنم تعارضاتي پيش اوومد كه منو واداشت به اينكه بدونم من كيم؟ باورهام چيه؟ باور درست كدومه ؟ به همين دليل قم رو براي گذروندن دوران دانشجويي انتخاب كردم ( شهري ديده بودم كه ميتونم از لحاظ مذهبي به اطلاعات كافي برسم) اما مشكلات فراوووني برام پيش اوومد و كمتر تونستم بهره برداري كنم ولي اين تعارضات هنوز هستو من به دنبال حلش هستم! البته بگم ، ذهن به شدت پرسشگر و كنجكاوي دارم و علاوه بر اوون مسائل رو ساده قبول نمي كنم، همين باعث شده كه هميشه بگم «نمي دونم!» و به دنبال اوون تلاش كنم براي دونستن! پس دفتر خاطراتي تهيه كردمو از افكارم از خاطراتم از درددل هام درش نوشتمو به زندگيم دقيق شدم ، تا هم خودم رو خدا رو راه و رسم زندگي رو ! پيدا كنم و هم خاطراتم و روند زندگيم رو ثبت داشته باشم، تا هميشه به يادم بمونه ! دفترم هميشه مخفي بوود و از اين كه خوونده نميشد خسته شدم و تصميم گرفتم به بلاگ تبديلش كنم.
آخرین مطالب

پيوندها


 

 

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان وثقتيموز و آدرس delnegari.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







ورود اعضا:

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید