مي خواستم ثبت كنم كه ، خواهرم رو خيلي بيشتر از قبل دوست دارم...
شبي كه همه منو متهم به كارهايي كردند كه نكردم!(همون شب تحقيقي كه تووو مطالب قبل گفتم) حتي به كتك رسيد!!! اومدم پيشش ... ديدم داره گريه مي كنه .... قربونش برم الهيييييييييييييي...
گفت : آجيي...من مي دونم تو اين كارا رو نكردييييي.... ناراحت نباشي ها ... 
بغضم تركيد... بغضي كه از تنهاييم ... از اينكه چرا حرفمو باور نمي كنن براومده بود!
بغلش كردمو گفتم : عزيزم، همين كه خدا مي دونه كاري نكردم برام كافيه! همين كه تو باورم كني برام كافيه! تو فقط غصه نخووور!
اوون شب به خدا سپردمو هيچي ديگه نگفتم! چون نمي تونستم نظرارو برگردونم... اما خواهرم واقعا قوته قلبم بود! هميشه ممنونش خواهم بود، اگه نبود شايد دلم از غصه مي تركيد... واي لحظات بدي بوووود! ولي عزيزه من شيرينش كرد...
درست فردا شب ! مامانم گفت: خودمو نمي بخشم كتكت زدم! تا به حال انقدر از عملي ناراحت نشده بودم!
من گفتم: قربونت برم ماماني، به خدا از كتك ناراحت نشدم، از اين ناراحت شدم كه چرا شماها طوري شدين كه باور نمي كنين...
فردا ظهرش ! دايي ام بهم گفت : ببخشيد ! واقعا متاسفم! متوجه اوضاع نبودم... گفتم : دايي غصه نخووووور! من فقط ناراحت بودم چرا شما ها طوري شدين كه باور نمي كنين...
فردا شب شبش! بابا گفت : انقدر اين دو روز ناراحت بودم... اين طفلك تا به حال اذيتي نداشته و ما اين همه ؟! ببخشيد واقعا من شرمنده ات شدم... يه لحظه حرف فلاني اذيتم كرد، نفهميدم چي شد! گفتم : بابا من دلم شكست از تو! ولي الان كه تو با اينهمه ابهت داري مي گي شرمنده، من شرمنده تم . فقط نگو هيچ وقت اينارو نگو. بابا من دلم طاقت نمياره.
خدا رو شكر كردم ... واقعا سر بيگناه پاي چوبه دار ميره ولي بالاي دار نميره!
راستش هيچكدومه اينا اونقدر كه خواهرم همدلم بود شادم نكرد... انقدر دلم مي خواد آجيم بالا بره، برسه به اوج ، خدا كنه به حق مظلوميته اون شبم زودي به همه بهترينها برسه!
اون لحظه برام هميشه عزيزه... خيلي بيشتر از قبل دوسش دارم
اينم عكس خواهر گلم .
دلم مي خواد شما هم از خاطراتتون بگين، جاهاييكه هيچ ياوري نداشتين و واقعا دل شكسته بودين و يه دفعه خدا رو ديدين كه داره همه چيو درست مي كنه ...
نظرات شما عزیزان: